کالبــد شکـــافی یک عبـــارت

«طراحی ایرانی» چیست؟

ایمــان آگـــاه- کارشناس ارشد معماری / مؤسس گروه معماران آگاه

  • پنجشنبه 18 مرداد 1397 ساعت 12:52

اخبار => مقاله های معماری و شهرسازی

«طراحی ایرانی» چیست؟

در پاسخ به این پرسش احتمالاً توقع دارید که در مدح طراحی ایرانی و رابطه‎ی عمیق آن با روحِ انسانِ ایرانی سخنرانی کنم و به‌عنوان یک معمار تلاش کنم تا تخیل‎تان را به رویایی‎ترین فضاهای معماری و نقش‌مایه‌های ایرانی ببرم! از هویت گمشده سراغ بگیرم و از نوستالژیک روزهای از دست رفته با آه و فغان یاد کنم. یا شاید تصور کنید که می‎خواهم از جهانی شدن (از دهکده‎ی جهانی و عصر انفجار اطلاعات) برایتان بگویم و تأکید کنم بر کهنه شدن مفاهیمی مانند هویت و هر تعبیری که یک پسوند ناسیونالیستی نخ‎نمای ایرانی به دنباله‌ی آن چسبیده است. شاید کمی محترمانه‎تر؛ یک متن دقیق و پُر ارجاع درباره‎ی شرایط امروز جهان و بی‎معنا شدن واژه‎ی ایرانی بنویسم و گوش‎هایتان را از این پر کنم که همه‎ی ما باید باور کنیم که در دهکده‎ی جهانی امروز، دیگر دوران ماندن در مرزهای جغرافیایی و سخن گفتن از هویت ایرانی گذشته است!
باور کنید که به نظرم همه‎ی این تصورات با همه‎ی تفاوت‎های عمیقشان به یک اندازه دچار خطا هستند. من با همه‎ی این جنس تحلیل‎ها به یک اندازه ناسازگارم؛ چرا که تصورم این است که اساساً مسئله، جای دیگری است. جایی که شاید در ابتدای امر اصلاً به ذهنمان نرسد.

«بنـــای عبــارت»
تصور می‎کنم مشکل پیش از آنکه مربوط به تصمیمی بزرگ، مبتنی بر یک جهان‎بینی کلان باشد، دقیقاً مربوط به خودِ استفاده از واژه‎ها در این تعبیر و تصور مبهم از معنای ایشان است. اجازه بدهید قدری موضوع را باز کنیم؛ بدیهی است زمانی که ترکیب «طراحی ایرانی» را به‌کار می‌بریم به مفهومی کلی اشاره داریم.
یعنی احتمالاً گونه‎ای از طراحی مورد نظر است که دارای ویژگی‎های خاصی است که صفت «ایرانی» را می‎پذیرد. حال باید بپرسیم که این مفهوم را از کجا آورده‎ایم؟ در ساده‎ترین حالت می‎توانیم تصور کنیم که تعبیر «طراحی ایرانی» یک مفهوم انتزاع‌شده از تعداد کثیری نمونه‌های یافتنی است که می‌توانیم آنها را چه در تاریخ ایران و چه در هنر و معماری معاصرمان بجوییم. این‎طور تصور کنیم که مصداق‎های زیادی از «طراحی ایرانی» در اختیارمان است که می‎توانیم عناصر مشابه و تکرار شده‎ای را در ایشان تشخیص دهیم و هر نمونه‌ی تازه‎ای را که چنین عناصری دارد «طراحی ایرانی» بنامیم. اما خوب می‎دانیم که یافتن مصداق «طراحی ایرانی» در روزگار معاصر، چیزی شبیه به کیمیاگری است. آنچه که امروز در زمینه‎ی معماری و طراحی ایرانی انجام می‎شود، واجد چنان تنوعی است که بتوان عناصر مشابه را در آنها سراغ گرفت و صد البته که این تنوع، اقتضای روزگار جدید است.
آن‎گاه که برای یافتن مصادیق «طراحی ایرانی» به تاریخ رجوع می‎کنیم، با حجم عظیمی از آثار روبرو می‎شویم که هرکدام به نحوی بیش و پیش از آنکه ماهیت واحدی به نام «هنر، معماری و یا طراحی ایرانی» را نمایندگی کنند، نماینده‎ی یک دوره‎ی تاریخ سیاسی این سرزمین و حاکمیت و تصمیمات سیاسی آن برهه‎ی خاص هستند. حتی اگر بعد از بررسی و مطالعه‎ی بسیار در لابه‎لای تاریخ هنر و معماری‎مان موفق شدیم تا فهرستی تهیه کنیم از ویژگی‎هایی که اگر در طراحی امروز تکرار شوند صفت ایرانی برازنده آنها می‎شود، باز مسئله اینجاست که بسیاری از این ویژگی‎ها احتمالاً مرتبط با فضای زیستی دوره‎ی تاریخی خاصی است و امکان بازآفرینی‎اش به هزار و یک دلیل (از محدودیت‎های شهرهای امروزی و ضوابط حاکم بر آن تا مسائل اقتصادی و ارزش زمین و ذائقه‎ی جدید) در عصر ما وجود ندارد.

بنابراین یافتن یک ذات مشترک برای این نمونه‎ها در تاریخ ساده نیست. و اگر هم میسر شود، راهی به معماری امروزمان نمی‎گشاید. تردید ندارم که می‎بایست این سرنخ را رها کرد. از این وضعیت می‎توان این‎طور نتیجه گرفت که تعبیر «طراحی ایرانی» مفهومی انتزاع‌شده از مصادیق بسیار نیست و خلاصه آنکه این تعبیر، یک «مفهوم ذهنی» است. یعنی صرفاً در ذهن ساخته شده و در عین حال که از مطالعه‎ی مصادیق و انتزاع از ایشان پدید نیامده است، سودای یافتن مصادیق بیرونی را برای خود دارد. و این رویای دست‎نیافتنی برخی از معماران و طراحان ماست که تلاش می‎کنند مصداق این مفهوم ذهنی در روزگار خودشان باشند و غفلت بزرگ، بی‎توجهی به این نکته است که پیش از اینکه بخواهیم نماینده‎ی سربلندی برای این تعبیر ذهنی باشیم، می‎بایست ابهام و کدورت را از سیمای این تعبیر بزداییم. و دقیقاً به همین دلیل برای پرداختن به تحلیل آن لازم است به‌جای جستجو در آفاق و اَنفُس به سراغ معنای واژگان سازنده‎ی تعبیر برویم و مصادیق ایشان را جستجو کنیم تا شاید راهی برای رسیدن به توصیفی راه‌گشا از این مفهوم ذهنی بیابیم. این تعبیر ذهنی ساخته‌شده از دو کلمه‎ی «طراحی» و «ایرانی» است. تنها راه تحلیل این مفهوم، به دلایل پیش‎گفته، تحلیل واژه‎هاست و اینکه ببینیم وقتی از این تک‎واژه‎ها استفاده می‎کنیم و ترکیب «طراحی ایرانی» را می‎سازیم، دقیقاً به چه چیزهایی ارجاع می‎دهیم.

«مبنــای عبـــارت»
تکلیف واژه‎ی «طراحی» روشن است. می‎توان مصادیق و فعالیت‎های بسیاری در جهان یافت که اطلاق نام «طراحی» بر آنها خالی از اِشکال و مورد قبول همگان و عقل سلیم است.
همچنین با اندکی اغماض می‎توانیم تعریف قابل قبولی از «طراحی» ارائه کنیم به‌طوری که بیشتر مصادیق آن را توضیح دهد، مثلاً بگوییم:
«طراحی عبارت است از کُنِشی در جهت خلق یک ساختار، مرکب از عناصر مختلف که عنصر ترکیب‎یافته، ارزشی بیش از جمعِ جبری عناصر سازنده‎اش دارد».
اما آن‎گاه که به واژه‎ی «ایرانی» می‎رسیم تازه بحث و جدل آغاز می‎شود؛
این «ایرانی» حاکی از چیست؟ آیا به مرزهای جغرافیایی امروز این سرزمین دلالت می‎کند یا مرزهای جغرافیایی ایران در تاریخ؟ مرزهای ما در تاریخ کجا بوده است و به چه منطقه‎ای می‎توان صفت ایرانی را نسبت داد؟ آیا به این معنا نباید افغان‎ها را هم بخشی از ایرانی‎ها به شمار آوریم؟ و اهالی بسیاری از مناطق دیگر که امروزه در مرزهای سیاسی ایران قرار ندارند اما روزگاری بخشی از خاک این سزمین بوده‎اند؟
آیا معماری ایشان را هم می‎توان «طراحی ایرانی» نامید؟
این مناقشه سرِ دراز دارد و پرداختن بدان در حوصله‎ی این یادداشت نیست اما آنچه که لازم است به آن توجه کنیم محل نِزاع یعنی همین واژه‎ی «ایرانی» است.
خلاصه اینکه ذهنی بودن مفهوم «طراحی ایرانی» و مناقشات پیرامونِ شرح واژگانی و معناشناختی‎اش چنان این تعبیر را مبهم نگاه می‎دارد که هرگونه فهم مشترک از آن به کلی مختل می‎شود و طبیعی است که از این مسیر نتوانیم به توصیف و تعریفی برسیم که قاتق نان معماری امروزمان شود.

در واقع می‎توان این‎گونه نتیجه گرفت که نِزاع، بیرون از حوزه‎ی طراحی و معماری بر سر واژه‎ی «ایرانی» و مِصداق آن موجب این ابهام شده است و تَسَری آن به حوزه‎ی طراحی، مشکلاتی برایمان ایجاد کرده است. حال در این وضعیت بغرنج چه باید کرد؟ و چگونه می‎توانیم این مفهوم ذهنی را به معماری و طراحی در شهرمان نزدیک کنیم؟
تصور می‎کنم اگرچه در وجه ایجابی، مشکلات فراوان است اما از وجه سَلبی می‎توان به این مسئله پرداخت؛ یعنی اینکه ببینیم دست کم چه طراحی‌هایی قطعاً و مطلقاً ایرانی نیستند!

«نبـــایدها»
بدون هیچ ارزش‎داوری مبنی بر اینکه استفاده از عناصر غیرایرانی در معماری و طراحی در ایران خوب است یا بد، می‎توان به مواردی اشاره کرد که امروزه در سیمای شهرهای ما به وفور قابل تشخیص‎اند اما ایرانی نیستند. در عین حال لازم است اشاره کنیم که خاستگاه بسیاری از ساختارهای مدرنی که در طراحی امروز به‌کار می‎روند ایرانی نیست، اما از آنجا که اسـاساً نشان دادیم که امروز «طــراحی ایرانی» فی‌نفسه مفهوم مبهمی است، نمی‎توانیم راجع‌به ایرانی نبودن این ساختارها و عناصر و طراحی‎های مدرن قضاوت کنیم چرا که امروز همه‎ی ما چه بخواهیم و چه نخواهیم در سیطره و محاصره‎ی مظاهر روزگار جدید، هم ایرانی و هم مدرن هستیم! اما آنجا که پای تاریخ به میان می‎آید و طراح و معمار ما به سراغ نقوش، طرح‎ها و اجزایی از معماری تاریخی غیرایرانی می‎رود، می‌توانیم به ضرس قاطع راجع‌به بی‌ارتباطی آن با «طراحی ایرانی» اظهار نظر کنیم. لازم به یادآوری نیست که در بخش وسیعی از زمین‎های شمال شهر تهران بناهایی ساخته شده است که مرجع ارجاع و دلالت‎اش در خوشبینانه‎ترین حالت و بهترین نمونه‎ها، کاریکاتوری از گونه‎ی معماری یونانی، رومی و کلاسیک است که اکثراً به شکل نادرستی کپی‌برداری شده‌اند. طبیعی است که با قاطعیت می‎توانیم بگوییم؛ اگرچه نمی‎توان درباره‌ی «طراحی امروز ایرانی» به روشنی سخن گفت و نمونه آورد اما مثل روز روشن است که این طرح‎ها ایرانی نیست و البته باید یادآوری کرد که مربوط به هیچ جای دیگری هم نیست؛ بلکه کولاژ و سرهم‎بندی سهل‎انگارانه‎ای از عناصر تاریخی مناطق دیگرِ جهان است.

«و در آخــــر»
برای نزدیک شدن به پاسخ ایجابی برای پرسش «طراحی ایرانی چیست؟» راه دراز و همت بالایی مورد نیاز است. به گمانم تنها راه نزدیک شدن به این ساحت، الگو گرفتن از عناصر فرهنگی‎ای است که اِتِصّاف صفت ایرانی به آنها مورد پذیرش همگان است و مصادیق بسیاری در روزگار ما دارند؛ مانند ادبیات ایرانی، موسیقی ایرانی، فرش ایرانی و نمونه‎هایی از این دست. اینها پیش از آنکه واژه‎ی «ایرانی» در ساخت تعبیرشان معنا و مصداق بیابد، خود مصادیقی اصیل برای خود یافته‎اند. معماری نیز به‌عنوان دومین هنر تاریخیِ این سرزمین بعد از ادبیات می‎توانست و می‎بایست امروز، اصالت و اقتداری مشخص داشته باشد که به دلایل بسیار از جمله ارتباطاتش با صنعت، سیاست، اقتصاد و فرهنگ عمومی جامعه این موقعیت را ندارد و ناگزیر راه یافتن تعریف و توصیفی برای «طراحی ایرانی» همچنان راهی ناپیموده است.


ارسال نظر

ارسال